انشا

مراقبت در جلسه امتحان انشا یکی از راحت ترین مراقبت ها است چون هیچ سوالی نیست که کسی از روی دیگری بنویسد و همه مشغول نوشتن متن خود هستند.به همین خاطر حوصله ام سر امتحان انشا سر میرود و به همین دلیل اکثر اوقات انشاهایی را که بچه می نویسند و تحویل می دهند را می خوانم.
بیشتر بچه ها انشا خودشان را نوشته بودند و در حال پاکنویس کردند بودند که صدای موتور رستم آمد.تازه آن موقع فهمیدم که یک نفر در بین پانزده نفر نهمی ها غایب داشتیم.وقتی وارد کلاس شد بدون توجه به من رفت سرجایش نشست و شروع کرد به نوشتن. اوضاع لباسش اصلاً خوب نبود و انگار در تلی از خاک غلت خورده بود.
بالای سرش رفتم و گفتم چرا دیرکردی ، نگاه خسته ای به من انداخت و گفت آقا اجازه دیر شد دیگه. کمی اخمهایم را در هم کشیدم و گفتم نمی شود که امتحان ها را دیر بیایی سعی کن خودت را به سرویس برسانی.سرش را بالا آورد و گفت آقا اجازه سر زمین بودم و داشتم سیب زمینی جمع می کردم. کارگری وقت نمی گذارد درس بخوانیم حتی وقت نمی گذارد سر موقع به مدرسه برسیم.
رستم یکی از دانش آموزان افغانی تبار کلاسم است. درسش زیاد خوب نیست ولی گاهی اوقات جرقه ای می زند و کارهای عجیب و جالبی می کند. یک بار امتحان می گیرد پنج بار بعدی دوازده دفعه بعد هفت و من مانده ام که این بچه چرا اینگونه است. اصلاً در یک روال مشخص نیست.دیگر دبیران نیز همین نظر را داشتند.
اصلاً از پیش نویس استفاده نکرد و مستقیم در برگه اش انشا را نوشت و خیلی سریع بلند شد. وقتی میرفت در سالن از او پرسیدم چرا کارگری می کنی. گفت به خاطر پدرم . گفت من برای هر کیسه پنجاه کیلویی، هزار تومان می گیرم و هر روز حدود بیست تا کیسه جمع می کنم تا کمک حال پدرم باشم.
وقتی رفت برگه انشا ی او را گرفتم و خواندم .موضوع انشا او قهرمان من در زندگی بود.فکر کنم متن خود انشا کاملاً گویا باشد.

4 دیدگاه در “انشا”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.