تساوی کسرها

وارد کلاس شدم و پای تخته نوشتم.درس امروز تساوی کسرها

پای تخته  نوشتم ۱/۲=۲/۴(کسر) و از بچه ها خواستم تا هر کس نظری بدهد که چرا این دو کسر با هم برابرند. فقط نگاهم می کردند و منتظر بودند که من جواب دهم. ولی این بار را صبر کردم تا هرجوری شده مفهوم را خود بچه ها کشف و درک کنند.

دیگر داشتم ناامید می شدم که دست یکی از بچه ها بالا آمد و من هیجان زده شدم و از او خواستم توضیح دهد. ولی با صدای سردی گفت آقا اجازه مگر می شود این دو تا با هم برابر باشند. در صورت یک شده دو و در مخرج هم دو شده چهار.این دو کسر مساوی که نیستند هیچ ،یکی دو برابر دیگری است.

آب سردی بود بر آن همه هیجانم ولی وقتی کمی فکر کردم دیدم همین چالش برای شروع درس خوب است و یک جوری باید این کج فهمی بچه ها را برطرف کنم. در ذهنم دنبال چیزی می گشتم که با آن بحث را شروع کنم که ناگهان دیدم از زیر میز، یکی از دانش آموزان یک قرص نان به کناری داد.بهانه لازم دستم آمد.

دانش آموزی را که نان را گرفته بود صدا کردم و گفتم با همان چیزی که دردست داری بیا بیرون. بنده خدا ترسید و شروع کرد قسم خوردن که آقا به خدا الان نمی خوریم، گرفتیم برای زنگ تفریح.،لرزان لرزان بیرون آمد و وقتی به مقابلم رسید قرص نان را از او گرفتم و گفتم برو دفتر یک چاقو بیار

چشمانش گرد شد و بغض گلویش را گرفت که آقا مگه ما چکار کردیم که گوشمان را می خواهی ببری. نگاه معنی داری به او کردم و گفتم با تو کاری ندارم فقط برو چاقو را بیاور. هنوز هاج و واج مرا نگاه می کرد که بلند شدم تا خودم بروم که مانند فشنگ از در کلاس خارج شد.

تا وقتی او چاقو را بیاورد کلاس در سکوت عجیبی فرورفت .فکرکنم بچه ها در ذهنشان  به دنبال این بودند که من دبیر ریاضی با چاقو چه کاری خواهم کرد.

وقتی چاقو را آورد در ابتدا نان را به دو قسمت مساوی تقسیم کردم .نان های روستایی کاملاً گرد هستند و بسیار خوشمزه و دو تا از بچه ها را پای تخته آوردم و هر قطعه را به یکی دادم و از آنها پرسیدم چقدر نان در دست شماست. بدون معطلی گفتند نصف نان از آنها خواستم ریاضی تر بگویند که یکی از بچه های کلاس از انتها گفت ۱/۲ و من این کسر را بزرگ روی تخته سیاه نوشتم.

قطعه های نان را از آنها گرفتم و هر کدام را باز از وسط نصف کردم.این بار دو قطعه به هر کدام دادم. باز از آنها پرسیدم چقدر نان دست شماست.باز جواب دادند نصف نان ولی من کمی نگاهشان کردم و گفتم دو تیکه دست هر کدام شماست. باز هم می گویید نصف نان.با سر تایید کردند و یکی از آنها گفت آقا اجازه نان که زیاد و کم نشده فقط هر بخش دو قسمت شده.

از بچه ها خواستم مقداری که دست هر کدام است را با یک کسر بگویند و همه با صدای بلند گفتند۲/۴ و من باز این کسر را بزرگ مقابل همان  نوشتم.باز قطعات را گرفتم و دو نصف کردم و کل نان شد هشت قسمت و به هر کدام چهار قسمت دادم. بچه بلافاصله گفتند  و من پای تخته نوشتم

لبخند ملیحی بر لبان همان دانش آموزی که گفته بود دوبرابر شده نقش بست و بلند شد و گفت آقا اجازه فهمیدیم فقط شما قسمت ها را بیشتر کردید ولی کسرها با هم برابرند.

کاردرکلاس را به سرعت باد حل کردند و این شد یکی از بهترین تدریس ها در طول عمر کاری ام.

4 دیدگاه در “تساوی کسرها”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.