استبداد

از روز اولی که به این مدرسه آمدم توجهم را به خودش جلب کرد. خیلی آمرانه با بقیه بچه ها حرف می زد و تقریباً همه بچه ها هم مجبور بودند از او حساب ببرند.هفته دوم که آزمون ورودی برگزار کردم بار سومی که تخلفی انجام داد، برگه اش را گرفتم و او را مودبانه به بیرون هدایت کردم.او هم بدون مقاومت بیرون رفت.ولی وقتی جلسه بعد نمره صفرش را بر برگه دید، شروع به غر زدن کرد که با تهدید بیرون انداختن، توانستم تا حدی کنترلش کنم.

هفته قبل از کلاس ادبیات اخراجش کرده بودند و ناسزا گویان در حال بیرون رفتن از مدرسه بود.زنگ تفریح به مدیر و همکاران  گفتم کمی در مورد این دانش آموز بیشتر مراقب باشیم .احساس می کنم کمی متمرّد است. همین را که گفتم سفره دل مدیر و دیگر معلمان هم باز شد .چه ها که از این دانش آموز نکشیده بودند و متاسفانه نتوانسته بودند از عوامل بازدارنده مناسبی برای مواجهه با او استفاده کنند.

چند روز پیش که روز انتخابات شورای دانش آموزی بود از پنجره دفتر، حیاط را تماشا می کردم که حرکات او برایم عجیب به نظر آمد. کنار همه بچه ها می رفت و چیزی می گفت و اشاره ای به آنها می کرد و باز کنار فرد دیگری می رفت. مشکوک شدم و در زمان اخذ آرا مقابل صندوق ایستادم تا کاری نکند. گوشه ای ایستاده بود و فقط تک تک بچه ها را با اخم زیر نظر داشت.

وقتی از کلاس برگشتم ،در دفتر ،آرا شمرده شده بود .وقتی نتیجه را دیدم چشمانم داشت از تعجب از حدقه درمی آمد .او حائز اکثریت مطلق آرا شده بود و نفر اول شورا.به مدیر گفتم او را چرا در کاندیداها گذاشته اید؟اینجا باید همچون شورای نگهبان او را رد صلاحیت می کردید.متاسفانه مدیر ما زیاد قوی نیست و بچه ها بر او تسلط دارند. این هم یکی از نمونه های بارزش.

تازه فهمیدم آن صحبت هایش با بچه های مدرسه در حیاط و دقیقاً قبل از رای گیری به چه معنا بود. جهت اطمینان یکی از بچه ها را صدا کردم و قضیه را جویا شدم. اول چیزی نمی گفت و انکار می کرد ولی بعد از کمی صحبت من که اطمینان به او دادم که هیچ جا نخواهم گفت ،توضیح داد که او همه بچه های مدرسه را تهدید کرده که اگر به او رای ندهند یا داخل مدرسه و یا بیرون مدرسه بلایی سرشان می آورد.

همیشه از این انتخابات دانش آموزی خوشم نمی آمد چون بچه ها از این سن دروغ گفتن و وعده دادن های بی پشتوانه و همچنین اینگونه استبدادها را تجربه می کنند ویاد می گیرند.متاسفانه بخش های منفی ای که می آموزند از بخش های مثبت آن که مشارکت در امور مدرسه و داشتن حق تصمیم گیری است  بیشتر است.نمی دانم چرا در مدارس ما هر قانونی که اصلش خوب است در اجرا تبدیل به یک امر ضد ارزشی می شود.

این روزها تنها چیزی که ذهنم را مشغول کرده این است که تا پایان سال چگونه با او رفتار کنم تا هم احترامش حفظ شود ،هم احترامم حفظ شود و هم فرصتی برای کارهای احتمالی اش به او ندهم.و تازه مراقب هم باشم که دیگران را آزار ندهد. به مدیر مدرسه که هیچ امیدی نیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.