مختصات

مختصات از آن دسته درس هایی است که در عین سادگی، بیشتر بچه ها اشتباه حل می کنند. و همین باعث می شد تا در تدریس آن دچار مشکل شوم.همیشه این سوال برایم به وجود می آمد که چرا بچه های جای طول و عرض را با هم اشتباه می کنند و پاسخ ها به همین خاطر نادرست به دست می آید.

در خانه با حمید بودم و بیرون هم برف شدیدی می بارید.یاد دوران کودکی افتادم و رفتم بیرون و زیر برفی که با سکوت می بارید کمی در حیاط قدم زدم.گاو صاحبخانه که در انتهایی ترین بخش مسقف نشسته بود چنان نگاهم می کرد که فکر کنم در دلش داشت می گفت .این آدم ها عجب موجودات عجیبی هستند،همین جوری بی دلیل زیر برف سرد قدم می زنند.

در عوالم خودم بودم که ناگهان چیزی با سرعت به پشتم اصابت کرد. تا برگشتم که بفهمم چه بوده دومین گلوله به صورتم خورد.وقتی برف های روی عینکم را پاک کردم .چهره خندان حمید را دیدم که در حال هدف گیری مجدد بود. سریع پشت دیوار پناه گرفتم و من هم شروع کردم به پرتاب گوله برف

نمی دانم چرا هرچه پرت می کردم محل اصابت با حمید یکی دو متر فاصله داشت و برعکس هرچه حمید پرت می کرد به من می خورد.  بعد از کلی برف بازی توانستم چند تایی هم به حمید بزنم. وقتی وارد خانه شدیم حمید با لحن خاصی گفت: بعید است از دبیر ریاضی که مختصاتش خوب نباشد.حالا خدارا شکر افسر توپخانه نیستی وگرنه کل نیروهای خودی رو هوا بودند.

در همین لحظه ایده جالبی به ذهنم رسید.رفتم و یک برگه طلق آوردم و با ماژیک و با دقت یک محور مختصات به صورت شطرنجی کامل روی آن کشیدم.یک برگه مقوا هم اندازه همان طلق گرفتم و همان کار را روی این برگه مقوا انجام دادم. به طوری که وقتی طلق را روی مقوا قرار می دادم همه محور ها و مربع های شطرنجی دقیقآ روی هم قرار می گرفتند.

در کلاس ابتدا مفهوم مختصات و روش آن را توضیح دادم .بعد سه میز ردیف اول را کمی جلوتر آوردم و دو گروه سه نفری تشکیل دادم.نفر اول دیده بان،نفر دوم بیسیم چی و نفر سوم توپچی.در ابتدا بچه ها فقط نظاره گر بودند و هنوز از چند و چون کار اطلاعی نداشتند.فقط به آنها می گفتم کمی حوصله کنید.

گروه بعدی هر سه نفر روی یک میز قرار داشتند. یک تکه کاغذ را به شکل تانک کوچکی بریده بودم و آن را به گروه دوم دادم و از آنها خواستم تا آن را به دلخواه روی یکی از نقطه های صفحه مختصاتشان قرار دهند.دیده بان گروه اول را صدا زدم و گفتم فقط حق داری مکان را ببینی و مختصاتش را به بیسیم چی اعلام کنی.بیسیم چی را روی میز وسط نشاندم و کاغذی به او دادم و گفتم تو فقط حق داری مختصاتی را که دیده بان در گوشت می گوید را بنویسی.به توپچی هم گفتم تو باید محلی را که مختصاتش را بیسیم چی روی کاغذ به تو می دهد روی مختصات طلقی که مقابلت است با ماژیک وایت برد قرمز نمایش دهی.

بازی شروع شد.تانک در موقعیت قرار گرفت.دیده بان آن را دید و آرام در گوش بیسیم چی اعلام کرد و او هم روی کاغذ نوشت و داد دست توپچی. و توپچی هم یک نقطه بزرگ روی مختصات مقابلش کشید..من هم رفتم و مختصات طلقی را درست و دقیق روی مختصات کاغذی قرار دادم. محل تانک با محل نقطه قرمز فرق داشت .در همین جا توضیح دادم که چقدر این مختصات مهم است و ممکن است با اشتباه گلوله بر سر نیروهای خودی اصابت کند.

جای دو گروه را عوض کردم و همین کار را تکرار کردم.این بار وقتی مختصات طلقی را روی مختصات کاغذی قرار دادم . نقطه قرمز دقیقآ رو تانک افتاد و همین باعث شد که دیدبان گروه با صدای بلند بگوید (الله اکبر) و همین غوغایی در کلاس به پا کرد.شور شوق بچه ها بالا گرفت و کمی کنترل اوضاع سخت شد. ولی به هر صورتی بود تمام بچه ها این بازی را انجام دادند و هرچه جلوتر می رفتیم هیجان بیشتر می شد و اشتباهات کمتر.

در همین بین یکی از بچه ها پرسید آقا اجازه اگر تانک حرکت کند چطوری باید هدف را زد.کمی برایش توضیح دادم و گفتم باید سرعت حرکت را حساب کند و محل رسیدن آن را در چند ثانیه زمان شلیک توپ حساب کند . کمی فکر کرد و گفت خیلی سخت است . تانک ها حرکت نکنند بهتر است.

در امتحانی که هفته های بعد گرفتم برایم جالب بود که اکثر بچه ها مختصات را درست حل کرده بودند.حتی یکی از بچه ها کنار سوال مختصات یک تانک کوچک کشیده بود.

2 thoughts on “مختصات”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.