مستمر

آنقدر در جیبم لرزید که مجبور شدم همان داخل اتوبوس آنهم با ازدحام زیاد پاسخ دهم.شماره نا آشنا بود . خانمی بود که خیلی مودب حرف می زد.مشخصاتم را کامل گفت حتی تا شماره ملی.با تعجب پرسیدم از کجا تماس می گیرید.با همان ادب عذرخواهی کرد و گفت از انتقال خون مزاحم می شوم.

سه ماهی  از آخرین اهدا خونم گذشته بود.واقعیت امر کمی ترسیدم که شاید در خونم چیزی مشاهده شده که خبرم کردند.تاکید خانم هم برای رفتن هرچه سریعتر به مرکز انتقال خون این شک را در من بیشتر کرد. پرسیدم چرا با من تماس گرفته اید آیا مشکلی به وجود آمده؟ گفت خیر فقط به خون شما نیاز مبرم داریم.

اولین ایستگاه از اتوبوس پیاده شدم و یک ماشین دربست گرفتم و رفتم مرکز انتقال خون.در قسمت پذیرش تا نامم را گفتم سریع کارهایم را انجام دادند و بدون نوبت  به پزشک معرفی شدم.معاینات دقیق انجام شد.جالب اینکه در تمام این مدت مسئول پذیرش کنارم بود و کیسه خون را خودش گرفت و یک راست رفتیم به اتاق خونگیری و روی صندلی مخصوص نشستم.

کنار دستم جوانی بود که تازه کارخون گیری اش شروع شده بود .مسئول پذیرش به مسئول خونگیری تاکید بسیار کرد که حتماً روی کیسه من نام و نام خانوادگی که اعلام کرد نوشته شود.قبل از انجام خونگیری مشخصات گیرنده روی کیسه خون با ماژیک آبی نوشته شد.

از آقایی که کار خونگیری مرا انجام می داد پرسیدم چرا این بار نام گیرنده را روی کیسه نوشتید.جواب داد این بار اورژانسی است و این خون خیلی سریع باید به دست مصرف کننده خاص خود برسد.در ادامه از من پرسید با شما تماس گرفتند . وقتی جواب مثبت دادم جوان کنار دستی ام با حالت تعجب پرسید مگر برای گرفتن خون هم تماس می گیرند؟

آقای  مسول خونگیری جواب داد اگر اهدا کننده مستمر باشید تماس می گیرند.جوان گفت خوب من هم مستمر هستم و این نهمین باری است که خون می دهم.مسئول خونگیری رو به من کرد و گفت شما تا به حال چند بار خون داده اید :گفتم حدود پانزده سال و هر سال حداقل سه بار خون اهدا کرده ام.حسابش از دستم در رفته. رو به جوان کرد و گفت اهدا کننده مستمر یعنی این آقا که حدود۴۵بارخون اهدا کرده اند.

در ادامه توضیح داد.در موارد خاص ،انتقال خون با افرادی که به خون آنها مطمئن است در مواقع ضروری تماس می گیرد.بعضی از بیماری ها و ویروس ها دوره نهفته دارند و باید مدتی حدود یک سال بگذرد تا خودشان را بروز دهند.به من اشاره کرد و گفت چون ایشان سالیانه به طور منظم خون اهدا می کنند در مورد نبودن ویروس های نهفته در خونشان مطمئن هستند و به همین خاطر با ایشان تماس گرفته اند.و با لبخندی از من تشکر کرد.

من هم کمی به خودم گرفتم و به جوان گفتم پسرجان خیلی مانده تا اهدا کننده مستمر بشوی، من سالهاست که در این راهم و توانسته ام به اینجا برسم.در همین حین مردی که سنش حدود پنجاه یا شصت سال بود و در تخت انطرف تر در حال اهدای خون بود نگاهی به من کرد و گفت: پس شما اهدا کننده مستمر هستی، با لبخند تایید کردم و سپس او هم به من آفرین گفت.حس خوبی داشتم و خودم را قهرمانی بی بدیل فرض کردم.

آن جوان زودتر از من کارش تمام شد و رفت و وقتی کار من هم تمام شد و رفتم در اتاق کناری تا تغذیه را بخورم ،آن مرد میانسال را دیدم. کنارش نشستم و با لبخندی پرسیدم حاج آقا بار اولتان است که اینجا می آیید.او هم با لبخندی گفت نه ، از بیست سالگی سالی سه یار خون اهدا می کنم.شرمنده شدم و وقتی سنش را گفت بیشتر شرمنده شده. او پنجاه و چهار سال داشت و با یک حساب سرانگشتی یعنی حدود ۱۰۰بار.

موقع خداحافظی رو به من کرد و گفت آفرین بر اهدا کننده مستمر جوان و من هم با خجالت گفتم شما خیلی خیلی مستمرترید.و از این جمله من هر دو به خنده افتادیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.