املا

 

همیشه نوبت خرداد را در مدرسه بیتوته می کردم. در کلاس کنار دفتر دو تا میز معلم را به هم می چسباندم و تخت می کردم و با اندک وسایل آبدار خانه برای خودم پخت و پز می کردم. شب ها تنهایی در مدرسه ای که چند صد متری از روستا فاصله داشت حال و هوای خاصی داشت. مخصوصاً شب های صاف که آسمان ستاره باران بود.

صبح زود از خواب بیدار شدم و سریع صبحانه را خوردم و همه چیز را منظم کردم و در اتاقم را هم قفل کردم و در دفتر منتظر آمدن دانش آموزان و همکاران بودم. ساعت از هشت گذشت و پرنده هم در مدرسه پر نمی زد. اصلاً اوضاع حالت عادی را نداشت. می دانستم امتحان امروز املا است ولی چرا هیچکس نیامده است.

نگاهی به برنامه امتحانی انداختم و تازه متوجه موضوع شدم . امروز اول و دوم امتحان نداشتند و فقط سوم راهنمایی ،امتحان املا داشت. ساعت شروع امتحان هم یازده بود. برایم عجیب بود که چرا امسال اینگونه برنامه امتحانی را ریخته اند . همیشه هر سه پایه یک امتحان داشتند.

بیکار بودم و داشتم رادیو گوش می کردم که داشت درباره موفقیت و پیشرفت صحبت می کرد .من هم تنها چیزی که دم دست داشتم برای پیشرفت برگه های امتحانی امروز بود .لیست را مقابلم گذاشتم و شروع کردم به نوشتن نام و نام خانوادگی دانش آموزان. سال سوم راهنمایی حوزه نهایی بود و من هم منشی حوزه بودم و امتحان نهایی سوم راهنمایی در حد نوشتن شماره داوطلبی بود ولی این بار من نام دانش آموزان را هم با خط خوش نوشتم.

ساعت ده و نیم بود که سروکله بچه ها پیدا شد و چند دقیقه بعد هم همکاران آمدند. حوزه پر شد از بچه ها و مراقبان هم شروع کردن به توزیع برگه ها و من هم زیرچشمی دانش آموزان را زیر نظر داشتم تا واکنش آنها را ببینم و برایم جالب بود که تعجب می کردند. و با هم پچ پچ می کردند و برگه ها را به هم نشان می دادند.

نیمه اول سالن پسرها بودند و نیمه باقی آن دختر ها. آقای مدیر که رئیس حوزه هم بود مرا صدا زد و گفت ، برو وسط بایست و متن املا را بخوان. لبخندی زدم و گفتم من دبیر ریاضی هستم نه ادبیات ،او هم لبخندی زد و گفت با رشته ات کاری ندارم صدایت خوب بلند است. همیشه کلاس های اطراف کلاس شما از ریاضی بی نصیب نمی مانند.

درست وسط سالن ایستادم ، پسرها مقابلم بودند و دخترها پشت سرم، شروع کردن به خواندن متن املا، آرام و شیوا و رسا ، دوبار هم تکرار می کردم تا بچه ها عقب نیفتند. همه چیز داشت خوب پیش می رفت که یکی از دختران گفت عقب مانده است، تعجب کردم با این آرامی که من می خوانم چرا باید عقب بیفتد. مراقب مربوطه سراغش رفت و کاشف به عمل آمد که خودکار ش رنگ نمی داده، مراقب گفت مگر نگفتیم دو تا خودکار بیاورید .و دانش آموز در جواب گفت هر دو خودکارم رنگ نمی دهند.

وقتی املا تمام شد و برگه ها را جمع کردند، چند تن از دانش آموز دختر که از مدرسه بالا بودند سراغ من آمدند و کلی از من تشکر کردند. من مانده بودم که این تشکر برای چیست؟ چون حس کنجکاوی ام به شدت تحریک شده بود علت را پرسیدم و جواب دانش آموزان بیشتر متعجبم کرد. آنها گفتند برای اولین بار در طول سال تحصیلی متن املا را درست شنیدند و فهمیدند و نوشتند.

بعد یکی از آنها رو به من کرد و گفت می شود متن اصلی را بیاورید تا ببینیم کجا ها را غلط نوشته ایم . من خودم در دوران دانش آموزیم اصلاً از این کارها نمی کردم و دوست نداشتم در مورد امتحانم چیزی بدانم تا زمانی که نمره اش را می فهمیدم. اصلاً این روحیه را نداشتم ، ولی مجالی نبود تا نظرم را به آنها بگویم وبه دفتر رفتم و دستم را درون پاکت بردم و یکی از برگه های متن املا را  گرفتم و به آنها دادم.

چند دقیقه ای نگذشته بود که دوان دوان به سمت دفتر آمدند و گریان مرا صدا کردند. همه تعجب و کمی وحشت زده شدیم. حدس می زدیم شاید اتفاقی افتاده و مشکلی برای یکی از دانش آموزان پیش آمده. مدیر هم غرغر می کرد که من صد دفعه گفتم حوزه دخترها و پسرها را از هم جدا کنید.

بیرون که رفتم دیدم برگه املا دستشان است و هق هق گریه می کنند و اصلاً نمی توانند حرف بزنند. کمی صبر کردم تا آرام شوند و همکاران هم برایشان آب آوردند. وقتی کمی نفس شان جا آمد ، برگه را به من نشان دادند و گفتند با این اوصاف املا تجدید هستیم.آقای مدیر که آنها را می شناخت با صدای بلند گفت: شما تجدید می شوید!! شاگرد اول های کلاس که با هم در بیست و پنج صدم رقابت دارند همه املا تجدید می شوند! امکان ندارد.

کمی جان گرفتند و یکی از آنها گفت آقا اجازه در این برگه خیلی از کلمات اشتباه نوشته شده ،ما مطمئن هستیم که در کتاب جور دیگری نوشته شده است. برگه را از آنها گرفتم و بعد از نگاه کوچکی زدم زیر خنده، اشتباهی به جای املای تقریری ،املای بیست غلطی را به آنها داده بودم. رفتم و از دفتر برگه املای تقریری را آوردم و دادم به آنها ، همانطور که می خندیدم وقتی به چهره ی بچه ها و همکاران نگاه کردم ، خنده ام که خشک شد هیچی، تازه یک لیوان آب هم خوردم تا کمی حالم جا آید.

املای بیست غلطی معمولاً برای دانش آموزانی که مشکل شنوایی دارند یا به هر دلیل نمی توانند خوب بنویسند است و همیشه در حوزه های امتحانی آن را در پاکت مجزا درون پاکت سوالات می گذارند ،ولی من نمی دانم چه کسی آن را از پاکت ش بیرون آورده بود .و گرنه من اینگونه جلوی همه ضایع نمی شدم. و آنجا فهمیدم خوش به حال پسرها که بعد از امتحان در صدم ثانیه منطقه را ترک می کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.