سعید

با تمام قوا داشت به درس گوش می داد ولی همچنان قطره های ریز اشک از کنار چشمانش سرازیر بود.مقاومت می کرد تا به هق هق نیفتد و در این میان هم نمی خواست درس را  متوجه نشود. شخصیتش نه اجازه می داد که واقعاً گریه کند و نه نسبت به درس بی خیال باشد.

همان ابتدا که وارد حیاط مدرسه شدم به سویم دوید و خبر از امتحان ثلثش را گرفت. اضطراب در چشمانش موج می زد.پاسخش را موکول کردم به کلاس و از همان زمان ورود به کلاس نگاه سنگینش را می توانستم احساس کنم.

کل کلاس  دوازده نفر بودند که سه نفر تجدید شده بودند. وقتی نمره ها را می خواندم زیرچشمی  واکنش آنها را زیر نظر داشتم.نکته جالب این بود که تعدادی از آنها که نمره قبولی گرفته بودند مثل حرکات بعد از گل فوتبال واکنش نشان می دادند، البته بی صدا!! وقتی نمره آنانی را که قبول نشده بودند را خواندم واکنش آنها هم جالب بود.انگار نه انگار و همچنان لبخند بر لبانشان جاری بود .یکی میانگین نوبت ۳ شده بود و دیگری کمی زحمت کشیده بود و ۵ گرفته بود.ولی حتی چین کوچکی هم بر روی صورتشان تشکیل نشد.

سعید آخرین نفر دفتر نمره بود .دل خواندن نمره اش را نداشتم.مستمر با کمی ارفاق ۱۰ شده بود ولی امتحان ثلث را ۸گرفته بود و این یعنی تجدید.وقتی نمره اش را خواندم همانطور که ایستاده بود ماند و چندلحظه ای فقط زل زد به من. جو کلاس برایش به قدری سنگین شد که توان نفس کشیدن  نداشت.من را هم در این بهت به درون خود برد.نمی خواست گریه کند و حتی سرش را هم روی میز نگذاشت .فقط مرا نگاه می کرد.ولی بعد از مدت کوتاهی فقط اشک های بی صدایش بود که کتاب ریاضی اش را تر می کرد.

بعد از خواندن نمره ها با بچه ها صحبت کردم تا عزمشان را جزم کنند برای ثلث دوم و این کمبودها و نقصان ها را جبران کنند .به آنها گفتم همه چیز را باید از دوباره شروع کرد تا به نتیجه رسید .به جرات تنها کسی که به تمام حرف هایم گوش می داد سعید بود. چشمانش گواه بر تصمیمی بود که گرفته بود.اشک هایش را پاک کرد فقط به من نگاه می کرد.

در دفتر مدرسه،لیست را به مدیر تحویل دادم و تا خواستم بنشینم مدیر کنارم آمد و در مورد وضعیت بد خانوادگی سعید توضیح داد.پدر و مادرش به شهر می رفتند و کارگر رستوران بودند و سعید همراه تنها مادربزرگش در خانه می بایست از خواهر شش ساله اش هم مراقبت کند.ضمناً در ایام تعطیل و تابستان خود نیز سر کار می رفت تا بتواند خرج مدرسه اش را تا حدی در بیاورد.حالم دگرگون شد .تمام زنگ تفریح در خودم بودم و با خودم کلنجار می رفتم. حتی یک لقمه صبحانه هم نخوردم.چنان درگیر سعید بودم که هیچ چیز برایم اهمیت نداشت.

همه همکاران که به کلاس رفتند. به آقای مدیر گفتم این بار می خواهم تصمیم سختی بگیرم که با آن از ته دل موافق نیستم.ولی هرچه فکر می کنم چاره ای جز آن کار ندارم.سعید را بگو بیاید و از او تعهد بگیر که ثلث بعد نمره کمتر از ۱۲ نگیرد تا برایش کاری کنم.

سعید آمد و لرزان مقابل  آقای مدیر ایستاد. مدیر بر روی یک برگه کاغذ چیزهایی نوشت و به سعید داد و گفت آن را بلند بخواند و بعد امضا کند.سعید با صدای لرزان شروع کرد به خواندن:

اینجانب سعید ***** فرزند عباس دانش آموز کلاس دوم راهنمایی مدرسه *****تعهد می دهم که نمره ریاضی ثلث بعدی من از ۱۲ کمتر نباشد و گرنه هم مدیر و هم دبیر ریاضی می توانند هر اقدامی انجام دهند.

مات و مبهوت فقط ما را نگاه می کرد و مانده بود چه بگوید و چه بکند. مدتی در سکوت گذشت و بعد آقای مدیر گفت این برگه تعهد را امضا کن و در این مورد هم با هیچ کس حرف نزن تا دبیر ریاضی به خواهش من این ثلث تو  را قبول کند.فقط یادت باشد ثلث بعدی نباید کمتر از ۱۲ بشوی.

بر بهتش افزون شد و علاوه بر نداشتن قدرت تکلم یارای ایستادن هم نداشت و بر روی صندلی کنار دیوار ولو شد. باز هم اشک های همچون مرواریدش بود که از چشمان کوچکش می غلطید و می درخشید و پایین می آمد. حیران شده بود و پریشان ولی این بار از شوق ، می شد به راحتی از چهره و چشمانش فهمید.

نمره مستمرش را ۱۲ کردم و به او گفتم این دو نمره را از ثلث بعدی ات قرض می گیرم و به همین خاطر در تعهد نوشته شده که باید دوازده بگیری.میانگین ۱۲ با ۸ برابر با ۱۰ می شود و این یعنی قبولی، برو و تلاشت را دوچندان کن.

برگه تعهد را امضا کرد و تحویل مدیر داد و رو به من کرد و قول داد که ثلث بعد نمره ی بهتر از ۱۲ بگیرد .تشکر فراوان کرد و دوان به سمت آبخوری رفت و آبی به سرو صورتش زد و چند قدمی هم در حیاط راه رفت تا حالش بهتر شود و بعد به کلاس رفت.

مانده بودم که آیا کاری که انجام دادم درست بوده ؟آیا این با عدالت همخوان است؟آیا قانون را زیر پا گذاشته ام؟در شغل ما اینجا ها  بزنگاه است که گرفتن تصمیم درست در آن بسیار سخت است. فقط امیدوار بودم که در ثلث بعد نمره اش را جبران کند تا به هدفم رسیده باشم و واقعاً کمکش کرده باشم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.