هکتار

هندسه و مخصوصاً سطح وحجم از آن دسته درس هایی است که تدریس آن انرژی بسیار می برد. نمی دانم چرا بچه ها در یادگیری مساحت خیلی مشکل دارند،مفهوم آن را خوب درک نمی کنند.به همین خاطر مجبور شدم مانند ابتدایی از مربع استفاده کنم.

بدبختانه مدرسه اصلاً وسایل کمک آموزشی نداشت، ولی خوشبختانه حیاط مدرسه بتون بود و مربع های آن هم یک اندازه بودند.کل کلاس را بیرون بردم و در ابتدا با گچ قرمز، مستطیلی به طول سه و عرض دو تا مربع کشیدم و از بچه ها خواستم تا مساحت آن را به تعداد مربع ها بگویند و همه خیلی سریع گفتند شش تا.

مربع را هم سریع جواب دادند و رسیدیم به متوازی الاضلاع ، چون دو ضلعش کج بود کمی به فکر فرو رفتند و گفتند آقا اجازه نمی شود ، این شکل دو طرفش کج است.آنها را راهنمایی کردم و آن قسمت کج را با یک خط راست جدا کردم و پاک کردم و به طرف دیگر اضافه کردم و همه دیدند همان مستطیل شد.

جلسه ی خوبی بود و مثلث و لوزی را هم توانستم به همان شیوه بگویم،البته در کلاس و پای تخته .زنگ خورد و بقیه شکل ها ماند برای جلسه بعد،وقتی شکلها کامل شد و بچه ها خیلی خوب می توانستند حساب کنند،به کتاب برگشتم و شروع کردیم به حل کاردرکلاس ها و فعالیت ها و کلاً همه چیز داشت خوب پیش می رفت.

به قسمت حل تمرین رسیدیم و به اولین مسئله برخوردیم که مساحت زمین زراعی را به هکتار می خواست.بچه ها مساحت را در طرفه العینی حساب کردند ولی وقتی به هکتار رسیدند فقط متعجبانه مرا نگاه می کردند.من هم متقابلاً متعجبانه تر نگاهشان کردم و پرسیدم که مگر تا به حال هکتار نشنیده اید.همه با سر جواب منفی دادند و من بیشتر متعجب شدم.

گفتم مگر می شود ، شما پنج سال در ابتدایی چه می خواندید.،شروع کردند به گفتن نام درسها و همین باعث بی نظمی شد و مجبور شدم با فریادی ساکتشان کنم. بعد رو به اولین نفر کردم و گفتم اصلاً درس و مدرسه هیچ ،پدرت مگر کشاورز نیست؟جواب داد نه نیست، کارگر معدن است. گفتم عمویت که زمین دارد؟گفت نه آقا سه تا عمو داریم که همه کارگر معدن هستند.کلافه شده بودم و گفتم خوب یکی از فامیلهایت را بگو که زمین دارد، کمی فکر کرد و گفت شوهر خاله ام زمین دارد.خوشحال شدم و گفتم آیا تا به حال شوهر خاله ات درباره هکتار چیزی گفته؟مظلومانه نگاه کرد و گفت :نه

خنده بچه ها اعصابم را به هم ریخت و شروع کردم به داد و بیداد که بچه روستا نداند هکتار چیست از بچه شهر چه توقع است؟هیچ کس در اینجا پدرش زمین کشاورزی ندارد؟یکی دست بالا آورد و لرزان گفت پدرم در آیش بالا زمین دارد.کمی خودم را آرام کردم و گفتم خوب پدرت چقدر زمین دارد،او گفت :هشت «نی» .گفتم هشت چی؟ باز تاکید کرد «نی» گفتم پسرجان کدام نی ؟ لبخندی زد و گفت آقا آن نی که شما فکر می کنی نه یک نی دیگر

بحث نی در کلاس بالا گرفت و هر کس مقدار زمین بستگانش را به نی می گفت.چنان از درس فاصله گرفته بودم که نمی دانستم چه کار کنم. باز فریادی زدم و روی تخته سیاه نوشتم           ۱۰۰۰۰متر مربع=۱هکتار

سکوت همه جا را فرار گرفت و همه فقط داشتند به نوشته من نگاه می کردند. کمی که گذشت یکی آرام به کناری اش گفت پس هکتار یعنی ۱۰۰۰۰مربع حیاط مدرسه،آن یکی که کنار پنجره بود یواشکی به بیرون نگاه کرد و من دانستم که در حال شمردن مربع های حیاط است، گذاشتم کارش را انجام دهد و بعد از اینکه در دفترش حساب کرد، از او پرسیدم چند تا شد؟ جا خورد و بعد با صدای لرزان گفت ۱۰۰تا مربع است.

تعجب بچه ها بیشتر شد وقتی شنیدند حیاط مدرسه آنها ۱۰۰تا مربع است و هکتار ۱۰۰۰۰تا مربع است.ولی توضیح دادم که مربع های مدرسه یک متری نیستند و کمی بزرگتر هستند .ولی همین تفاوت زیاد باعث شده بود برایشان جالب باشد.

یکی از بچه ها گفت یعنی آقا اجازه هکتار ده برابر حیاط مدرسه ما است. با کمی بالا و پایین ،تایید کردم وهمین باعث بحثی در کلاس شد که بسیار مفید بود و اجازه دادم ادامه دهند.در بین گفته های بچه ها شنیدم که یکی گفت فکر کنم «نی» ما هم ۱۰۰۰متر مربع باشد چون کسی تا به حال صحبت بیشتر از ۱۰ نی را نکرده و حتماً ۱۰نی ،هکتار می شود.از او خواستم بیشتر در مورد فکرش توضیح دهد  و او هم خیلی خوب رابطه بین نی و هکتار و مترمربع را گفت.

در آخر وقتی مسئله حل شد و جواب را بچه ها به هکتار گفتند زنگ تفریح خورد و من ماندم با یک صفحه تمرین حل نکرده، رو به بچه ها کردم و گفتم جلسه بعد باید کمی سرعت کارمان را بیشتر کنیم وگرنه کتاب تمام نمی شود،بچه ها گفتند باشد به شرطی که جواب ها را شما بگویید و من هم اخمی کردم و فهمیدند که محال ممکن است و باید خودشان حل کنند.

وقتی موضوع را به مدیر مدرسه گفتم، تصدیق کرد که در اینجا به هر ۱۰۰۰متر مربع «نی» می گویند و هر ۱۰ نی یک هکتار است .ولی دلیل جالبی برای اینکه بچه ها هکتار را نشنیده اند بیان کرد. منطقه ای که روستا در آن واقع است در شیب تند کوهپایه است و زمین هموار و مسطح در آن کم پیدا می شود. مساحت این زمین ها هم به هکتار نمی رسد.

از آن روز وقتی در راه بین دو روستا به مزارع نگاه می کردم فهمیدم که واقعاً در این منطقه هکتار زیاد کاربرد ندارد و زندگی این روستاییان در زمین هایی که کمتر از هکتار است می گذرد.ضمناً بسیاری به دامداری و چوپانی و کارگری معدن امرار معاش می کنند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.