روز نخست

چنین گوید معلم روستا که من مردی دبیر پیشه بودم و از جمله مدرسان درس حساب در مکتب خانه های استرآباد ،به کار معلمی مشغول بودم و مدتی در آن شغل مباشرت نموده و در حدود بیست و اندی سال در آن شغل مشغول بودمی.

دوره سالانه مکتب به پایان رسیده بود و گاه فراغت فصل تموز پیش آمده بود ،کارم در این ایام با رایانه بود. همی هرچه می گشتم آنچه را که آرامم کند نمی یافتم، مانده بود این سه ماه اخیر را در این بیکاری و بی عاری چگونه گذران کنم و از این همه بطالت به چه ترفندی خود را برهانم.

شبی در خواب دیدم که یکی مرا گفت  چند خواهی خوردن و خوابیدن و سوزاندن عمر گرانمایه و اینهمه وقت پشت رایانه گذراندن، چقدر به عالم مجاز باشی  که اگر به اصلش باشی پسندیده تر است.من در جواب گفتم که این رایانه بی هیچ منت ،بسیار بر دانش و آگاهی می افزاید  و حکما جز این چیزی نتوانستند ساخت که اندوه دنیا کم کند و فکر را مشغول سازد.جواب داد که بیخودی و بیهوشی و بودن در مجاز که واقعیت نیست ،به صلاح نباشد. حکیم نتوان گفت آنکه مردم را به مجاز رهنمون باشد ، بلکه چیزی باید طلبید که خرد و هوش را در واقعیت به افزاید .گفتم که من این را از کجا آرم، گفت جوینده یابنده است و به دوردست ها اشارت کرد و دیگر سخن نگفت.

چون از خواب بیدار شدم، آن حال تمام بر یادم بود بر من کار کرد و با خود گفتم که از خواب نوشین بیدار شدم باید از خواب عالم مجاز هم بیدار گردم. اندیشیدم که تا همه افعال و اعمال خود بدل نکنم ،فرح و عافیت نیابم.

فردای آن روز خبری رسید اندوهناک که یکی از قربا در وادی تهران به دیار باقی شتافته و لازم آمده است جهت ابراز همدردی با نزدیکان آن مرحوم و مراسم خاک سپاری عازم بلاد تهران شویم. همین سفر اخروی را بهانه آغاز  سفری دنیوی  کردیم جهت سیاحت در دیار آبا و اجدادی، شاید تلنگری باشد برای بهترنگریستن به حیات و دنیای اطرافمان که وقت زندگی زیق است و مرگ بسیار نزدیک.

غافله ما متشکل بود از من و همسر و تنها پسرم به همراه ابوی و همشیره که جمعاً پنج نفر بودیم و مرکب ما هم وسیله ی نقلیه ای بود که خود یکی از عجایب خلقت در صنع این بلاد به شمار می رفت ، و در این زمان «پراید »ش می نامیدند که بسی داستانها و افسانه در موردش در  افواه مردم جاری بود.

مهیا کردن مقدمات سفر خودچنان بود که یک روز تمام را از من گرفت،هرچند که این اولین سفر سیاحتی بودولی  تا حدی پیش بینی های لازم را کردهبودم.زین جهت در ابتدا به تیمار مرکب پرداختم که در همان ابتدا چنان خرجی بر دستمگذاشت که تا حدی در تصمیم مرا سست گردانید ولی دل به دریا زده و هیچ خللی بر تصمیم وارد نکردم.